تبليغاتX
ستاره های سوخته
نويسندگان
آخرين مطالب

اندوه تنهایی

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه اندوه می کارد

 

مو سپید آخر شدی ای برف

تا سرانجامم چنین دیدی

در دلم بارید ... ای افسوس

بر سر گورم نباریدی

 

چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهائی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهائی

 

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق، ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام، از عشق هم خسته

 

غنچه شوق تو هم خشکید

شعر، ای شیطان افسونکار

عاقبت زین خواب دردآلود

جان من بیدار شد، بیدار

 

بعد از او بر هر چه رو کردم

دیدم افسون سرابی بود

آنچه می گشتم به دنبالش

وای بر من، نقش خوابی بود

 

ای خدا ... بر روی من بگشای

لحظه ای درهای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم

حسرت گرمای دوزخ را؟

 

دیدم ای بس آفتابی را

کاو پیاپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب من!

ای دیغا، درجنوب! افسرد

 

بعد از او دیگر چه می جویم؟

بعد از او دیگر چه می پایم؟

اشک سردی تا بیفشانم

گور گرمی تا بیاسایم

 

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه اندوه می کارد

                                                            ((فروغ فرخ زاد))

[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 12:29 ] [ فروغ ]
 

 

ا

امروز ...

 

امروز یک زیبایی دیگری پیدا کن ...

 

امروز یک آرزوی دیگری درخواست کن ...

 

امروز یک اشک بیشتر پنهان کن ...

 

امروز یک زندگی دیگری را زندگی کن ...

 

از کجا معلوم ...

                 شاید فردایی باشد

                                              یا نباشد ...

[ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ] [ 15:21 ] [ فروغ ]

سلاااااااااااااااااااام بچه ها

عید همگی مبارک

به مناسبت سال جدید چند تا مطلب کوتاه میزام .

امیدوارم خوشتون بیاد.

(( با شروع هر صبح فکر کن تازه به دنیا اومدی

مهربون باش و دوست بدار  شاید که

فردایی نباشد .))

(( نیمه ی اول زندگی صرف انتظارکشیدن برای نیمه ی دوم

و نیمه  دوم صرف حسرت خوردن برای نیمه ی اول است .))

(( عشق به تدبیر خندد در صحرای عقل

هر چه تدبیر است جز بازیچه ی تقدیر نیست.))

بچه ها فقط یه نصیحت

اونم چون خودم واقعا بهش پی بردم

ترو خدا همیشه به عزیزاتون سر بزنید

والا بعدا پشیمون میشید همونجور که من شدم.....

[ جمعه هفتم فروردین 1388 ] [ 22:34 ] [ فروغ ]

بچه ها سلام خیلی دلم گرفته  

دعام کنید از زندگی خسته شدم....

مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ،


خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا آيا


گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست..!

[ چهارشنبه دوم بهمن 1387 ] [ 22:4 ] [ فروغ ]

[ سه شنبه یکم بهمن 1387 ] [ 5:44 ] [ فروغ ]

بچه ها سلاااااااااااااااااااااااااام

بلاخره امتحاناتم تموم شد . دلم واسه همگي خيلي تنگ شده بود .

يه داستان خيلي قشنگ يه جا خوندم گفتم شايد شما هم خوشتون بياد نظر بديداااااااااااااااااااااا.

شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق یعنی همین! "

شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین!!


[ سه شنبه یکم بهمن 1387 ] [ 5:23 ] [ فروغ ]

 

 

صدائي در شب

 

نيمه شب در دل دهليز خموش

ضربه ائي افكند طنين

دل من چون دل گل هاي بهار

پر شد از شبنم لرزان يقين

گفتم اين اوست كه باز آمده است

جستم از جا و در آئينه گيج

بر خود افكندم با شوق نگاه

آه، لرزيد لبانم از عشق

تار شد چهره آئينه ز آه

شايد او وهمي را مي نگريست

گيسويم درهم و لب هايم خشك

شانه ام عريان در جامه خواب

ليك در ظلمت دهليز خموش

رهگذر هر دم مي كرد شتاب

نفسم ناگه در سينه گرفت

گوئي از پنجره ها روح نسيم

ديد اندوه من تنها را

ريخت بر گيسوي آشفته من

عطر سوزان اقاقي ها را

تند و بي تاب دويدم سوي در

ضربه پاها، در سينه من

چون طنين ني، در سينه دشت

ليك در ظلمت دهليز خموش

ضربه پاها، لغزيد و گذشت

باد آواز حزيني سر كرد

 

 

[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 ] [ 9:13 ] [ فروغ ]

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ،

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟

زنده را تا زنده است قدرش بدان ،

ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود ؟

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ،

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟

زنده را تا زنده است قدرش بدان ،

ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود ؟

[ دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ] [ 4:6 ] [ فریاد سکوت ]

به نام او

درود بر دوستان جان زین پس ما نیز قد علم کرده و اینجا فعالیت می کنیم

می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری

[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ] [ 21:8 ] [ فریاد سکوت ]

من يك رهگذرم

خسته و تنها

گمشده در وادي غربت

تشنه لب ، بيجان و بيرمق

در پيش رويم سرابي بيش نيست

به پيش ميروم ، به اميد " اميد يافتن "

جرعهائي صفا ، صميميت و محبت

اما ... سرابي بيش نيست

ره ، پيش روي ، اكنده ز خار و خاشاك

خارهاي نامرادي و بيوفائي

آزاردهنده دلهاي خسته و خونين

بر جاي مانده در ره دلتنگي

رد پاي محبت و دوست داشتن

اما ... گنگ و نامفهوم

در وادي تنهائي ، قطره ائي اشك ...

تنها مونس و همدم را تنهائي

چكيد ، بر خاك رفت ، ناپديد شد

و بازهم ... من هستم و اين ره بي پايان

خسته و تنها

گمشده در وادي غربت

تشنه لب ، بيجان و بي رمق

بدنبال جرعه ائي .... عشق

[ جمعه بیست و یکم تیر 1387 ] [ 23:53 ] [ فروغ ]
درباره وبلاگ

هوالمحبوب
اشتباهی که همه ی عمر پشیمانم از آن
اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

غریبانه شکستم من اینجا تک و تنها
دلخسته ترینم در این گوشه ی دنیا
امکانات وب